لای این شب بوها... پای آن کاج بلند... زیر آگاهی آب... روی قانون گیاه...♥♥
ممنون از نظرای قشنگی که تا الان دادین. به علت یه سری از مسائل شخصی تا اطلاع ثانوی این وبلاگ آپ نمیشه موفق باشید/خدانگهدار سیلی ناحق فَراوان خُورده ایم... ساقه ی احساسمان خشکیده است زخم ها از تیغِ طوفان خُورده ایم تا چِه بوده تا
اَلان تقصیرِمان ......؟؟؟ تا چِه باشد بَعد ازین تقدیرِمان ...؟؟!!
اگر روزی دِلـــم گرفت یـــادَم باشد که خُــدا با مَن است،کِه
فرشته ها برایم دُعا میکُنند،
یادَم
باشد که قاصدکی دَر راه اَست، که بهار نزدیـــــــک است می دانَـــم و دویــــدن،
و جادِه ها قدم هایم را
شُماره خواهَند کرد اینجاست هَمین نَزدیکیها،و مَن، تنها نیستَم
نوبت آش رشتـه و ؛ سبـزه به آب سپــردنه قرار نا نوشتـــــه ای؛ با بوـــــسه های تب زده بادبادکــــای رنگی و ؛ سبزه های گـــره زده هنوز به گوشم میرسه؛صدای تو با عشقو تب صدای دخترای شهر؛باخنده های نیمه شب راستــــــــی تا یادم نرفته بگم!!! یادتون نره حتما سبــــــــــــزه گره بزنیدااا به هــــر حال تاثیـــــــــــــــر گذاره!!!
دلت که شکست تازه حضور خدا در تو آغاز می شود
... دلت را آب و جارو می کند ... در حالی که تو از او گله داری ! تکه تکه اش را با حوصله کنار هم می چیند ... اما تو همه نداشته هایت را به گردنش می اندازی !
متهمش می کنی به سنگدلی به رنجاندن آدمها به اینکه انگار نمی شنود صدایت را ! و او چه صبورانه چینی دلت را بند می زند . . . !
خودش می آید جای همه چیز و همه کس را می گیرد .
. . چه آرامشی دارد دل شکسته ای که همصحبتش خداست
!!! دنیایت زیبا می شود... یادش که می کنی قلبت آرام می گیرد ! حال به راستی .. باید از او که دلت را شکسته گله کرد یا تشکر ؟! در گذشـــت پروین دخت یزدانیـــان بازیگــــر دوست داشتــنی کشـورمـــون رو به هـــمه مــردم ایران تسلیـــت عرض میکنـــــــم.
چه اشتباه بزرگیــ ــ ــست... تلخ کردن زندگیـ ـــ ـــمان برای کسی کـــه در دوری ما شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکنـ ــ ــد...... درد دارد وقتــــــــے همه چیـــــ ــز را میدانــــے و فکــــ ـــر مے کننـــد که نمیدانــــے و تو غصـــه مے خوری که میدانـــــے و آنهـــ ــا میخنــــــدند که نمیدانــــے
بوی عیــــدی... بوی تــــوپ...بوی کاغــــذ رنگی بوی تند ماهــــی دودی وسط سفره ی نو بوی یاس جانمـــاز ترمــــــــــه ی مادر بزرگ وحشت کم شدن سکه ی عیدی از شمردن زیاد بوی اسکنـــــاس تا نخورده ی لای کتــــاب شوق یک خیز بلند از روی بتـــه های نور برق کفش جفـــــــت شده تو گنجه ها عشق یه ستاره ساختن با پولــــــَک ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب بوی باغچه بوی حوض عطر خــــوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن توی جوی لاجــــوردی هوس یه آبتَنـــی با اینا زمستونو سر میکنم؛با اینا خستگیمو در میکنم
خدا در همین نزدیکی هاست، شاید پشت در است، شاید پشت سرِ ماست، زمزمه ای
به گوش می رسد، حرفی برای گفتن دارد، خوب که گوش می سپارم صدایش را می
شنوم که می گوید: ای عزیزترینم امروزت را چگونه گذرانده ای! یادی از من
نمودی، تماسی با من داشتی؟ ایمیلی برای من فرستادی؟ دیگر ایمیل هایت مثل همیشه رنگی و زیبا نیست، دیگر از یاد تو فراموش شده ام، دیگر حتی misscall هم نمی اندازی! رو
به سوی که کرده ای؟ کدامین در را می کوبی و از آن ملتمسانه مدد می طلبی در
حالی که من اینجا کنار تو هستم و تنها با یک اشاره مرید تو می شوم. خودم را آن قدر در نظر تو کوچک می کنم که مرا از خود دور نکنی، غافل از اینکه تو هر چه را می بینی و توجه می کنی به جز من!!!! آیا
می دانستی من تنها کسی هستم که تو هنگامی که حتی از او می ترسی به او پناه
می بری؟ آیا می دانستی این من هستم هنگامی که در دریای گناه و بی خبری و
یا .... در حال غرق شدن هستی به او پناه می بری ولی افسوس که در قدم آخر
یاد من می افتی!!!!! >>>>>>>>>><<<<<<<<<<<<>>>>>>>>>><<
خوشتر از گرمای صد آغوش بود … . . . . . . . . . . . . . . . . . . دردنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ، ولی در دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است …
و من تا می نویسمت قلم در دست های من رقص برگ است میان دلتنگی باد و بگذار بنویسمت ... از عمق احساسم. که اول، .. باید " باید غرق شد در تو" .... بعد .. (نه هنوز چیزی کم است انگار ، آهان... خودم، دلت ، دلم...! ) و حال می نویسمت، از خیال ِ خاطراتت ، از خنده های شبانه ی دزدکی، از انتظارهای دلواپسی، و می نویسم، از روزهای خوب ، که شناختم در کنارت عـ ـ شـ ـ ـق را ! و از روزهای بی خبری ، که باید گاهی رها کرد...! تا شناخت ، تا برگشت ... ! و ازین لحظه ها که پر است از رنگ، از شور، از احساس... از دل تنگـ ـ ـی .. و مینویسم ، . به رسم ِ همیشگی دوست داشتن ها، به رسم ِ دل . و می نویسم ، که این شبها مهتابی ست عجیب، هدیه ی من : تمام قلبم که از آن ِ توست ! تو را حتما خدا به دنیا آورده ست تا به من _ ( به مــا) لذت بعضی چیزها را بچشاند...! من از آن دارم بیم… اندرین دشت مخوف… پوپکم یادت هست ؟ خدايا...
از عشق امروز من
چيزي براي فردا بگذار،
نگاهي،
يادي،
تصويري،
خاطره اي......! براي آن هنگام که فراموش خواهيم کرد که...
روزگاري چقدر "عاشق" بوديم! دکتر شریعتی
سلاااااام به دوستای گلم
بِِفشاریـد به هم...انگور پریشانـی مَــن...که آب اَست...همه خاطِره هــا

که ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد
که فَردا مُنتظــرم
می ماند،که من راه رفتن
اگر روزی دلم گِرفت
یادم باشــد که خُدای من

یه نفـــ ــ ـس عمیــ ــ ـــق پشــتش میکشهـهــــــــ
و تـ ـوی یه ثانیهـــ یه دنیـا خاطره میاد جلو چشم آدمـــــ.





خوش بگـــذره


در سایه ی ایزد تَبارک ؛ عید همگی بُود مُبارک![]()

چیزی نمونده نقاشی بـــــــــهار کامل بشه
بهترین شاهکار گیتی بر شما مبارکککککک


با اینا بهــــــــــارو باور میکنم..
.
![]()


![]()
![]()

پوپکم !![]()
پوپک شیرین سخنم !
این همه فارغ از این شاخه به آن شاخه مپر،
این همه قصه شوم از کس و ناکس مشنو ،
غافل از دام هوس…
این همه در بر هر ناکس و هر کس منشین .
پوپکم پوپک شیرین سخنم !
تویی آن شبنم لغزنده گلبرگ امید…
کاین لجن زار تو را پوپکم آلوده کند…
که تو آزادی اش ای پوپک من می خوانی
زیر هر بوته ی گل…
لب هر جویه ی آب…
پشت آن کهنه فسونگر دیوار…
که کمین کرده تو را زیر درختان کهن…
پوپکم! دامی هست…
گرگ خونخواره ی بدکاره ی بدنامی هست.
سال ها پیش دل من که به عشق ایمان داشت…
تا که آن نغمه جان بخش تو از دور شنید…
اندر این مزرع آفت زده شوم حیات…
شاخ امیدی کاشت.
چشم بر راه تو بودم که تو کی می آیی.
بر سر شاخه ی سر سبز امید دل من…
که تو کی می خوانی.
در دل آن شب افسانه ی مهتابی…
که بر آن شاخه پریدی…
لحظه ای چند نشستی…
نغمه ای چند سرودی…
گفتم این دشت سیه خوابگه غولان است…
همه رنگ است و ریا…
همه افسون و فریب .
صید هم چون تویی ای پوپک خوش پروازم…
مرغ خوشخوان و خوش آوازم…
به خدا آسان است.
این همه برق که روشنگر این صحرا است…
پرتو مهری نیست…
نور امیدی نیست…
آتشین برق نگاهی ز کمینگاهی هست…!
همه گرگ و همه دیو…
در کمین تو و زیبایی تو…
پاکی و سادگی و خوبی و رعنایی تو .
مرو ای مرغک زیبا که به هر رهگذری…
همه دیو اند کمین کرده نبینند تو را…
دور از دست وفا ،پنهان از دیده ی عشق…
نفریب اند تو را .![]()








